یکی از سرشناس ترین مخالفان حکومت «جمهوری» در ایران، دکتر «مصدق» بود؛ تعجب نکنید مصدق واقعی با مصدق ۵۷ تی ها فرق دارد!

طرفداران فعلی و «سابق» جمهوری اسلامی بیش از نیم قرن است که چهره ای مخدوش و تحریف شده را از دکتر مصدق به مردم و به ویژه نسل پس از انقلاب ارائه میدهند.دکتر مصدق جمهوریخواهی که در دکان های ورشکسته این جماعت فروش می رود، وجود خارجی ندارد. چند دهه است که قدرت طلبان ۵۷ تی با به راه انداختن دو قطبی کاذب «جمهوری» vs پادشاهی ، مردم را دوپاره کرده اند و باعث شدند این دعوای بی پایان به نفع جمهوری اسلامی شود. جمهوریخواهان ۵۷ تی با خلق یک مصدق جعلی در حالی او را نماد «جمهوری خواهی» معرفی میکنند که خود دکتر مصدق در کتابش (خاطرات و تألمات) بارها تاکید میکند که نه تنها «مشروطه خواه» است بلکه هیچکدام از اشکال جمهوری را برای ایران مناسب نمی داند!

بهترین سند برای باطل کردن این جریان مرموز و خزنده که مصدق را کرده است نماد جمهوریخواهی، حرفهای خود دکتر مصدق است؛ در سال ۱۳۶۴ کتاب دکتر مصدق _ که در اصل پاسخی است به سخنان شاه درباره مصدق _توسط فرزند او منتشر شدو شوربختانه سالهاست جمهوری اسلامی خواهان ۵۷ تی این کتاب را که معتبرترین سند برای شناخت دکتر مصدق است، سانسور کرده اند تا تحت لوای نام مصدق، برای خودشان اعتبار درست کنند.

اگر دکتر مصدق یک طرفدار واقعی و رهرو داشت، آن فرد کسی نبوذ جز دکتر بختیار، که هر دو به نظام مشروطه اعتقاد داشتند و هیچوقت به سمت برپایی جمهوری نرفتند.

از مریم و مسعود رجوی که مدام عکس مصدق را پشت سرشان قرار میدهند، تا دار و دسته فرقه بنی صدر و تلویزیون ۳ نفره من و ددم و خالام ( مثلث ملاجانی و کامران و مسئول تبلیغات) و …. افکارشان هیچ ربطی به مصدق ندارد. اینها از عکس و نام دکتر مصدق استفاده ابزاری میکنند، گر نه اگر مصدق بی همتا امروز زنده بود و جمهوری اسلامی را دیده بود، هیچکدام از این افراد را برای واکس زدن کفشش هم انتخاب نمیکرد و باور کنید با همه اختلافاتی که با شاه داشت، باز پشت سر شاه قرار میگرفت تا ایران را از شر این جرثومه تباهی رها کند.

خواندن کتاب دکتر مصدق که به قلم خودش است و توسط فرزندش به چاپ رسیده است، مهمترین سند برای شناخت فردی است که صدا و میراث تاریخی اش در دعواهای مهندسی شده گم شده است. وظیفه تمام دوستان و دشمنان دکتر مصدق میهن پرست این است که این کتاب را حداقل یک بار بخوانند!

http://jebhemeliiran.org/wp-content/uploads/2015/09/Ebook1-Mosadegh.pdf

PDF Embedder requires a url attribute

با هم نظر دکتر مصدق را درباره نظام «جمهوری» بخوانیم:

من نه فقط با جمهوری دموکراتیک بلکه با هر رقم دیگر آن هم موافق نبودم، چونکه تغییر رژیم موجب ترقی ملت نمی شود و تا ملتی دانا و رجالی توانا نباشند، کار مملکت به همین منوال خواهد گذاشت. چه بسیار ممالکی که رژیمشان جمهوری است ولی آزادی ندارند و چه بسیار ممالکی که سلطنت مشروطه دارند و از آزادی و استقلال کامل بهره مندند.” (همان، ص ۲۷۳)

مصدق درباره دوران نخست وزیری خود مینویسد: ” برای اینکه به کلی رفع نگرانی از اعلیحضرت بشود و دشمنان مملکت در این موقع که ما گرم مبارزه با اجنبی هستیم هر روز نتوانند ذهن ایشان را مشوب نموده اختلافی میان دربار و دولت بیندازند و از این راه به اساس نهضت ملی ضربتی برسانند این شرح را: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم برخلاف قانون اساسی عملی کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهور را قبول نمایم.» در پشت کلام الله مجید نوشته و آن را به حضورشان فرستادم.” (محمد مصدق، خاطرات و تالمات مصدق، انتشارات علمی، چاپ چهارم، ص ۲۱۱)

در کتاب دکتر مصدق که نوعی وصیت نامه سیاسی و دفاعی از خود در برابر حرفهای شاه در کتاب «ماموریت برای وطنم» است، هیچ پیام یا خطاب مستقیمی به مبارزان سیاسی و کسانی که خود را پیرو راه مصدق میدانستند و یا انقلابیون و مخالفان سلطنت وجود ندارد! یعنی همین جبهه ملی ۲۰ نفره و این گروه های رنگارنگ که صبح تا شب زیر اسم مصدق کاسبی میکنند_ از آن مشیری تا رجوی و کامران و داماد بنی صدر و در کل همه کسانی که به دروغ مصدق را طرفدار «جمهوری» معرفی میکنند_ هیچکدام حتی ارزش یک خط را نداشتند که مصدق برای «آینده» چیزی برای آنها بنویسد، میدانید چرا!؟

چون مصدق واقعی یک مشروطه خواه بوده است!
وقتی این کناب را بخوانید میبینید مصدق همان قدر که روی شکل حکومت «مشروطه» تاکید دارد، بر عدم دخالت شاه در حکومت نیز تاکید دارد. او در قسمتی از کتابش خطاب به محمد رضا شاه مینویسد :

” تقصیراتم فقط این بود که در زمان تصدی من شاهنشاه مثل یک پادشاه مشروطه در این مملکت سلطنت می کردند و در این مدت بنا به اطلاعات من سوءاستفاده ای نفرمودند!”(همان، ص ۳۴۰)

مصدق مشروطه خواه در بخش دوم کتاب که در اصل پاسخی به سخنان محمدرضا شاه در کتاب «ماموریت برای وطنم» است، مینویسد :

اعلان جنگ و عقد صلح با پادشاه است” اصولی هستند که جنبه تشریفاتی دارند و میافزاید: “اگر شاه میتوانست تمام این کارها را بکند مشروطیت لزوم نداشت، وجود مجلسین زائد است. در مملکت مشروطه، شاه تابع رای مجلسی است که از نمایندگان حقیقی ملت تشکیل میشود.” (ص۳۷۲)

“من خدا را به شهادت میطلبم که هیچ وقت نظری برای برانداختن سلسله پهلوی نداشتم و همیشه خواهان این بودم که اعلیحضرت محمدرضا شاه طبق مقررات قانون اساسی سلطنت کند. نسبت من هم از طرف مادر به سلسله قاجار دلیل نمیشود که من با سلسله پهلوی مخالف باشم. من با خود محمدعلی میرزا که ششمین پادشاه سلسله قاجار بود مخالف بودم.” (ص۳۷۹)

شاید شما هم مثل من تعجب کرده باشید که اگر اینها حرفهای دکتر مصدق است، پس چرا تا کنون بسیاری از ما این حرفها را نشنیده بودند!؟ پاسخ به این سوال خیلی ساده است. برای جمهوری اسلامی خواهان و همه کسانی که سودای قدرت دارند و میخواهند از طریق حکومت «جمهوری»، شاه شوند، مصدق مشروطه خواه به ضررشان است و این افراد ترجیح میدهند «مصدق» جمهوریخواه ساختگی و جعلی پلی باشد برای رسیدن به اهداف شومشان.

مصدق و شاه هر ۲ ایران را دوست داشتند و هر ۲ هم با یکدیگر اختلاف داشتند، که ای کاش هیچوقت این ۲ مرد میهن پرست کارشان به آنچه که گذشت، ختم نمیشد.

در پایان برای قضاوت نهایی شما را دعوت به خواندن سخنان زنده یاد «داریوش شایگان» که از هواداران سر سخت مصدق بود، میکنم؛ داریوش شایگان چند سال پیش در یک مصاحبه طولانی با روزنامه شرق در پاسخ به سوال خبرنگار شرق که «شما هوادار مصدق بودید» میگوید :

«آری! من سخت هوادار مصدق بودم… و سقوط مصدق هم برایم بی نهایت دردناک بود» اما بعدها، شایگان معتقد می شود که مصدق در اداره امور ناکارآمد بود و او را مسئول بخش عمده «بدبختی»ها می داند و می نامد… شایگان این نکته را در سومین دیدار بر من گفت که کتابش زیر آسمان های جهان به چاپ رسیده بود… و من باز برای مستندسازی «نقل قول»ها، ترجیح می دهم که عین پاسخ های وی را در این رابطه، از کتابش نقل کنم که به نظرم برای اهل خرد و انصاف در درک حقیقت مسائل آن دوران مفید و ارزشمند باشد: شایگان در پاسخ اینکه: «امروزه درباره تجربه سیاسی مصدق چگونه قضاوت می کنید؟» می گوید:

«… سقوط مصدق و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که به کمک امریکا انجام گرفت، در وجدان ایرانیان شکستگی های دردناکی به جا گذاشت که بسیاری از آنان هرگز از آن شفا نیافتند. این زخم باز، پیشداوری های بسیاری را نسبت به مشروعیت شاه به وجود آورد. اما واقعیت آنست که پس از انقلاب با گذشت زمان زخم ها جوش خورده اند و ایرانیان می توانند امروز به آینده بهتر بنگرند. به طوری که می توان نوعی بازسنجی وقایع تاریخی و فاصله گیری از آنها را نزد بسیاری از ایرانیان ملاحظه کرد.

اما من از خود می پرسم که آیا بخش مهمی از مسئولیت این بدبختی برعهده مصدق نبود؟ آیا او خود مسبب و محرک سقوطش نبود؟ او که خود را در بن بستی نهاده بود که بیرون شدی از آن وجود نداشت، به یک معنا سرنوشت شهید سیاسی را برای خود رقم زده بود. همیشه لحظه ای وجود دارد که هر دولتمردی باید تن به مصالحه دهد، از تنگنا بیرون آید، و طلسم بنیادگرایی را بشکند تا از افتادن در دام گفته های خود، از گم کردن حس واقعیت، از کنار کشیدن، و سرانجام، از به بار آوردن شر بیشتر جلوگیری کند. گاه تسلیم شدن به واقعیت هر قدر هم که دردناک باشد شجاعت بیشتری می خواهد تا آنکه انسان به عذر وفادارنبودن به خود تا آخر بر سر حرف خویش باقی بماند. من نسبت به مصدق احساسی مبهم دارم. و از وقتی که خاطرات او را خوانده ام این احساس در من تقویت شده است. او در پایان خاطراتش تکه هایی طولانی از کتاب ماموریت برای وطنم شاه را نقل می کند و، با قراردادن انتقادهای شاه در برابر پاسخ های خود، می کوشد حقانیت سیاست خود را ثابت کند. اما، در واقع، دلایل مصدق نه تنها قانع کننده نیستند، بلکه ضعف ها، وسواس ها، و سدهای فکری او را بیشتر می نمایاند». (زیر آسمان های جهان، ص ۳۸ و ۳۹)

منابع :

کتاب دکتر مصدق
مصاحبه داریوش شایگان با روزنامه شرق
مقاله نگاهی به کتاب “خاطرات و تالمات مصدق”

به اشتراک بگذارید: