۴۱ سال زیستن در سایه وحشت بزرگ؛ نگاهی به جک هایی که مردم در مصیبت ها میسازند!

شاید در نگاه اول ساختن جک در مصیبت برای شما یک «ابتذال اخلاقی» به شمار بیاید، اما اگر روند تکامل ایرانیان در طول تاریخ _ به ویژه این چهل سال_ را زیر نظر بگیریم، خواهیم دید این روحیه طنازی قسمتی از «مکانیزم دفاعی» ما شده است. رد این لبخندهای تلخ را میشود در اشعار شاعران فارسی و به ویژه طنز پردازانی چو عبید زاکانی و ایرج میرزا و هادی خرسندی پیدا کرد. دشمنان این سرزمین با کشتار بی حد و مرز و خشونتی غیر قابل توصیف ایران را اشغال کردند و ملت ما ۱۴ قرن است که دارد زیر سایه وحشت بزرگ به «بقا» ادامه میدهد.

۴۱ سال زیستن زیر سایه وحشت بزرگ کم مصیبتی نیست. ۴۱ سال شاهد جنگ و بدن های پاره پاره شهدا و ویرانی شهرها و صدای آژیر قرمز را مدام شنیدن، کم مصیبتی نیست. ۴۱ سال است در این سرزمین مردم توسط مشتی آخوند متحجر و بی شرم و بی شرافت دارند سلاخی میشوند و جهان هم چشم بر این جنایات بسته است.

از میدان های مین تا معرکه های رقص تازیانه بر کمرها، از اعدام نظامی ارتشیان تا کشتار ۶۷، از تجاوز به دخترکان دوازده سیزده ساله چپ، تا حمله خونین به کوی دانشگاه، از مرگ نداها و سهراب ها در کف خیابان، تا تجاوز به مردان و زنان در کهریزک، از مردن با عزت در دی ماه ۹۶ تا کشتار وحشیانه آبان ماه، از کشتار وحشیانه آبان ماه تا زنده زنده سوختن در هواپیما، در همه این مصیبت ها فاعل «جمهوری اسلامی» و مفعول ملت ایران است!

به قول استاد شجریان یک روز خوش مردم در این نظام نداشته اند. آن از مدرسه پادگانهای اول انقلاب و داستانهای جنگ، این هم از زندگی پس از جنگ! ۱۴ حرامی تازی شده اند دلیل خنده و شادی ما! به من ایرانی چه مربوط امام علی و حسن و حسین و رضا و… کی سقط شده اند!؟ مشتی عیاش زنباره چرا باید از دل تاریخی ننگین و شرم آور بر زندگی امروز من حکمرانی کنند!؟

حتی تولدهای این تازیان هم مصیبت است. یک آخوند پشمالو را میگذاشتند که مثلا مولودی بخواند! به درک که در رجب و شعبان و رمضان کدامیک از دشمنان ایرانیان به دنیا آمده اند و یا سقط شده اند!؟

۴۱ سال می و بزم و شادی و رنگ چرا باید حرام باشد!؟ جک سازی ملت ایران قسمتی از مکانیزم دفاعی ایشان در برابر این نظام اهریمنی شده است. شاید با خودتان بگویید با این لوده بازی ها که نظام ساقط نمیشود، با این طنازی ها که مصیبت ها تبدیل به شادی نمیشود، پس این رقاصی ها و این به ریش «مصیبت» ها خندیدن و این ابتذال بی درمان از برای چیست!؟

ما در طول تاریخ _ پس از حمله وحشیانه اعراب_ دچار دگردیسی شدیم. دورویی و تزویر و دروغگویی که امروز بر ما حاکم شده است، نتیجه ۱۴۰۰ سال تفتیش عقاید و کشتار و شکنجه ملت ایران است. ما از درون متلاشی شدیم اما تسلیم، هرگز!

شاهدش هم ده ها جنبش ضد عربی در طول این تاریخ خونبار بوده است. فکر میکنید فریدون فرخزاد چرا با ساختن جک از توضیح المسائل امام ما را به خنده میانداخت؟ آیا او هدفش خنداندن ما بود یا بیدار شدن ما؟ پشت هر طنز یک نکته ظریف نهفته است. اگر جک های این ۴۱ سال را جمع آوری کنیم، خواهیم دید که بیشتر این جک ها سلاحی بوده اند برای مبارزه با حماقت اسلامیون و قوانین و سبک حکمرانی اینها، البته در این میان نباید فراموش کنیم جک سازی مبارزه نیست و برای عبور از این وحشت بزرگ «باید» اسلحه بر دست گرفت و برای «پس گرفتن ایران» از جان عزیز گذشت.

زمانی نه چندان دور جان آدمیزاد در این سرزمین بهایی نداشت. عده ای با سیانور خود را به دروازه های بهشت میرساندند. عده ای با روی «مین» رفتن، عده ای هم با کشتار هموطنان غیر مسلمان. خلاصه هر کسی از هر راهی که میتوانست، شانس خویش را برای رسیدن به بهشت و خوابیدن با حوریان فاحشه و ندیم و غلام و کنیز آل محمد شدن در بهشت متحان میکرد؛ تا آنکه معجزه «اینترنت» باعث شد از دل کتابهای تاریخی با چهره ای از خود آشنا شویم که تا دیروز شناختی از آن نداشتیم.

زندگی سرخ جامگان و بابک خرمدین و کورش و داریوش و مازیار و مانی و یزدگرد و نامه رستم به برادرش و هزار داستان گفته و ناگفته باعث شد ما با خویشتن کمی بیشتر آشنا شویم و کم کم بهشت خیالی برایمان «جک» شود. آنچه که امروز در دل جک های ساخته شده توسط مردم قابل مشاهده است، نوعی قبول یک بار زیستن و پس از آن را هم چه کسی دیده است؟ البته نباید فراموش کنیم این همزیستی انگلی با جمهوری اسلامی، نامش «زندگی» نیست. تنها نفس کشیدن در باتلاق و تا خرخره در لجن فرو رفتن است. این نباید دلیل بودنمان باشد. ما پس از اسلام واقعا «زندگی» نکرده ایم, فقط نفس کشیده ایم. اکنون زمان انتخاب است. انتخابی بزرگ که سرنوشت ایران و نسلهای فردای ایران را برای همیشه تغییر خواهد داد. و صد البته اگر، و تنها اگر, جمهوری اسلامی کشوری به نام ایران را باقی بگذارد!

دیگر نمیشود هم مسلمان باقی ماند و هم ادعای ایرانی بودن داشت. ایران اسلامی یک کابوس ۱۴۰۰ ساله است. جمهوری اسلامی تنها یک تک پرده از نمایشی هست که از قادسیه روی صحنه در حال اجرا است. اکنون زمان آن رسیده که ایران را نجات دهیم. راه نجات ایران از کشتن «اسلام» در قلب ها و مغزهای ما میگذرد. همزیستی انگلی اسلام و ایران باعث شده است که اسلام شیره جان ایران را بنوشد و روز به روز قوی تر شود، و ایران تبدیل به بیماری رو به موت.

برای براندازی این نظام تنها نامسلمان بودن کافی نیست. باید با تمام وجود آماده نبرد نهایی با این نظام غارتگر شد. نظامی که با سینما آتش زدن, بمب گذاری و ترور به قدرت رسیده با جملات قشنگ و‌کلمات خوش آواز قدرت را رها نمیکند. برای بازپس گیری ایران باید از همه چیز گذشت. بازی تخت و عمامه خون میطلبد و جز این، هر خوابی تنها یک رویاست!

به اشتراک بگذارید: