سعدی شیرازی و شعری که جهانی شد

پدرو سانچز، نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا، در سخنرانی‌اش برای تمدید سه هفته‌ای قرنطینه در این کشور شعری از سعدی خواند. آقای سانچز که از سعدی با عنوان شاعر پارسی قرون وسطی یاد کرد، در دعوت از اسپانیایی‌ها برای رعایت محدودیت‌ها

بیشتر بخوانید

«صدر در شبهای قدر»

صدر خورَد هم زِ آخور هم زِ توبره … در شب قدر خیزد اندرونِ یک حجرهدر دم شود غلمانی پر ز عشوه … بر کند جامه ز تن تا شود ملا نشوهتا که ملا با او کاری کند … درس داخل فقه

بیشتر بخوانید

سال نو و رهاننده زبان پارسی: بخشی از «پادشاهی خسرو پرویز» و «گفتار اندر آفرینش آفتاب»

«گفتار اندر آفرینش آفتاب» از رهاننده زبان پارسی، استاد سخن «فردوسی»: ز یاقوت سرخست چرخ کبود ** نه از آب و گرد و نه از باد و دود به چندین فروغ و به چندین چراغ ** بیاراسته چون به نوروز

بیشتر بخوانید

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه های شسته باران خورده پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطر نرگس رقص بادنغمه شوق پرستو های شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ها و

بیشتر بخوانید

بیل زن

گفت من با تو چه گویم آخروز تو انصاف چه جویم آخر نه یکی دانه به گِل کاشته اینه نهالی ز گُل افراشته ای نه زمینی ز تو آراسته گشتنه درختی ز تو پیراسته گشت نشد از بیل کفت آبله

بیشتر بخوانید

کتاب ماهی سیاه کوچولو، مدت‌ها نقش مانیفست و بیانیه غیررسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را بازی می‌کرد‎

ماهی سیاه کوچولو یکی از داستان‌های کودکان، نوشته صمد بهرنگی نویسندهٔ ایرانی است، او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را در سال ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر

بیشتر بخوانید

پروین پا شکسته

دیدم مظهر بی شرافتی حاج علی پروین ویدیوئی بیرون داده و مردم را تشویق به رای دادن میکند و قالیباف را تبلیغ مینماید. در انتصابات قبلی هم شده بود خر صادق لاریجانی و گویا آن کثافت کاری کفایتش را نکرده

بیشتر بخوانید

به یاد یک فاحشه

آن زمان که بچه بودم فاحشه معروفی در آبادان بود به نام مهین چمنی که نامش در زبان محاوره ای تبدیل شده بود به میچمنی. شهرت میچمنی به دلیل زیبائی، خوش پوشی و یا خانم بزرگ بودن نبود. شهرت او

بیشتر بخوانید

داستان کاروان اسلام (3)- صادق هدایت

ادامه داستان: گروهی از روحانیون متحجر به اروپا میروند تا کفار آنجا را مسلمان کنند. آنها به برلین میرسند و در انجا مستقر میشوند. نویسنده داستان که با آنها همراه بوده از آنها جدا میشود و به پاریس محل اقامت

بیشتر بخوانید