مجتهدی که نمی گذاشت همسایه ها بخوابند

ین بزرگوار (یعنی حجة الاسلام شفتی) از نیمه شب تا صبح، به گریه و زاری و تضرّع اشتغال داشت و در صحن کتابخانه اش، مانند دیوانگان می گردید و دعا و مناجات می خواند و بر سر و سینه می زد تا صبح، و چنان صدای گریه او بلند بود که اگر همسایه ها بیدار می شدند و می شنیدند. بالأخره، از کثرت گریه و زاری، در اواخر عمر به بیماری «باد فتق» مبتلا شده بود و پزشکان هر چه معالجه کردند سودی نبخشید.

بیشتر بخوانید

امامی که سالن زیبایی و جراحی پلاستیک داشت

حُبابه والبیّه یکی از زن های مؤمنه ای بود، که در زمان امام محمّد باقر علیه السلام مرتبا به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب میگردید.این زن مؤمنه، روزی پس از گذشت مدّت ها، خدمت امام باقر علیه السلام وارد شد،

بیشتر بخوانید

امامی که اعصاب مصاب نداشت!

روزی هارون الرّشید بعضی از نزدیکان خود و همچنین امام موسی کاظم علیه السلام را برای صرف طعام دعوت کرد؛ و یکی از افراد خود را دستور داد تا بر سر سفره کاری کند که حضرت موسی کاظم علیه السلام

بیشتر بخوانید

زور حضرت علی چند اسب بخار بود؟

هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) با لشکر متوجه شدند بطرف صفین برای جهاد در بین راه تشنگی بر حیوانات ایشان غلبه نمود.
آن حضرت دیری دید و از راهب آن دیر طلب آب کرد، راهب گفت: از اینجا تا محل آب سه فرسخ راه است و در هر یک ماه از برای من اندک آبی می آورند اگر به شما بدهم خودم تلف می شوم.
حضرت اطراف را ملاحظه نمودند و زمین را نشان داد و دستور فرمودند: اینجا را بکنید، چون کندند سنگ عظیمی پیدا شد، گفت: سنگ را بردارید و آب بخورید چون حضرت از علم غیب می دانست که در این مکان آب هست و لذا فرمود: سنگ را بردارید، آب بخورید خلق کثیر جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند.
عدد لشکریان نود هزار نفر بودند همه آنها عاجز آمدند، حضرت امیر از اسب فرود آمد آن سنگ را حرکت داده و برداشت و دور انداخت

بیشتر بخوانید

اثبات اعتبار کتاب اصول کافی

روزی در محضر امام باقر(ع) بودم، ناگاه یک جفت پرنده قمری آمدند و روی دیوار خانه امام باقر(ع) نشستند، طبق معمول خود سروصدا می کردند، و امام باقر(ع) ساعتی به آنه پاسخ داد، سپس آنها روی دیوار دیگر پریدند، قمری نر مدتی بر سر قمری ماده فریاد می کشید، و سپس با هم پریدند و رفتند، از امام باقر(ع) پرسیدم:
ماجرای این دو پرنده چه بود؟.
امام باقر: ای پسر مسلم! هر پرنده و جاندار و چارپائی را که خدا آفرید، از همه کس، نسبت به ما شنواتر و فرمانبردارتر است، این دو قمری که یکی نر بود و دیگری ماده، قمری نر به قمری ماده بدگمان شده بود، قمری ماده سوگند یاد می کرد که دامنش پاک است، و گفته بود آیا به قضاوت امام باقر(ع) راضی هستی، قمری نر پیشنهاد قمری ماده را پذیرفته بود با هم نزد من برای داوری آمده بودند (آنها به اینجا آمدند و شکایت خود را مطرح کردند) و من به قمری ماده گفتم: تو نسبت به ماده خود ظلم کرده ای.
قمری نر، داوری مرا پذیرفت، و قمری ماده را(در پاکدامنیش) تصدیق کرد.

بیشتر بخوانید

در زمان امام صادق، طلافروش ها بدبخت بودند؟

جمعی از اصحاب خاص امام صادق(ع) در محضرش بودند، امام به آنها رو کرد و فرمود: خزانه های زمین و کلیدهای آن نزد ما است، اگر خواسته باشم با یک اشاره کنم و بگویم، هر چه طلا داری ،خارج ساز،

بیشتر بخوانید

کاش کابوهای امریکا نیز یک امام کاظم داشتند

امام کاظم(ع) در منی (نزدیک مکه) بود، بانوئی را دید گریه می کند، و بچه هایش نیز که در کنارش هستند گریه می کنند، به خاطر آنکه گاوی شیرده داشتند و آن گاو مرده بود.امام کاظم(ع) نزد آن بانو رفت

بیشتر بخوانید

چه جاهایی از بدن برای بوسیدن حلال است؟

یونس بن یعقوب می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودم، عرض کردم: دستت را به من بده تا ببوسم، امام صادق(ع) دستش را به من داد و من بوسیدم، سپس عرض کردم: قربانت گردم، اجازه بده سرت را ببوسم امام

بیشتر بخوانید