داستان زندگی اکرم و شوهر اطلاعاتی اش-بخش سوم

اکرم با چشم خود دیده بود که شوهرش به همراه دو نفر دیگر از همکاران اطلاعاتی اش یکنفر را با چشم بند به زیر زمین منزل مسکونی اش آوردند و در زیر زمین مورد ضرب و شتم قرار دادند اما خیلی کتجکاو بود بداند چرا این کار را در منزل شخصی انجام داده اند و نه در ساختمانهای متعلق به وزارت اطلاعات.

بیشتر بخوانید

داستان زندگی اکرم و شوهر اطلاعاتی اش-بخش دوم

کرم بارها سعی کرد که مجید را متقاعد کند که ازدواج شان اشتباه بوده و راهی جز جدایی ندارند اما مجید نمیخواست در نزد همکاران و اطرافیان ابرویش برود. او همواره تظاهر میکرد که رابطه اش با همسرش خوب است و از اینکه روزی مجبور شود زنش را طلاق بدهد وحشت داشت.

بیشتر بخوانید

داستان زندگی اکرم و شوهر اطلاعاتی اش

زن بیچاره چادرش مشکی اش را مرتب کرد بطوری که صورتش را کسی نبیند. چشم هایش گریان بود و بزور جلوی هق هق گریه اش را گرفت و از پله های تنگ دفترخانه ثبت ازدواج و طلاق پائین می آمد. دفترخانه در طبقه دوم ساختمانی قدیمی روبروی پل گیشا بود.

بیشتر بخوانید